X
تبلیغات
گاهي براي بودن بايد رفــــــــــــــت...

گاهي براي بودن بايد رفــــــــــــــت...

..::در آسمان چشم تو باران زندگـــی است..::

زندگي،يك لبخند،يك احساس
در نگاهي روشن
ازفراسوي افق،تا ته آينه هاست
زندگي
باصداقت،باشوق
با تپشهاي دو نبض عاشق
همدل و همراه است
زندگي بركه اي از شاديهاست
كه چنان معني زيباي شفق،بي همتاست
ودر اين بركه نور ،ماهي قرمز عشق
باسرشت باران ،هم بازي،هم پيماست

+ نوشته شده در  85/08/15ساعت 0  توسط النـــاز  | 

عجب صبری خدا دارد

سلام بر همه خسته نباشید  چه خبرا امیدوارم همیشه سالم و سلامت باشید زیر سایه خدای بزرگ

 

من به خاطر  موقعیت شغلیم با همه  جور آدم سر و کار دارم ادمای شهر من یه جورین جوری که نمیشه گفت بدن یا خوب  نمیدونم اما میخوام یخورده از آدمای شهرمون حرف بزنم

 :یا آنقدر پولدارن که موقع دنیا اومدن تو بیمارستان خصوصی بدنیا میان یا آنقدر بی پولن که نیومده میمیرنن

از کودکای شهرمون بگم یا آنقدر پولدارن که موقع صبحانه خوردن هرچقدر مادرشون شیر کاکائو بهشون میده با خامه یا کره یا هر چیزی خوبی که فکرش کنی بزور میخورن یا آنقدر فقیر که لقمه هاشون بزرگ میگیرن تا شاید سیر بشن

بوی عطر ادکلنش تموم فضا رو گرفته  این یکی سال به سال لباس نو نمیبینه

پسرای شهر ما آنقدر دوست دختر دارن که که بعضی اوقات یادشون میره اسم طرف چیه دخترای شهر ما هی هی دوست پسر عوض میکنن

دخترای شهر ما تا میخوان با یکی دوست بشن اول به ماشینش کجا میشینه شماره اول  تلفن همراهش مهمه اصلا دارن یامهم نیست که دوستش  نه

پسرای شهر ما    اول خوشگلی آرایش طرز لباس پوشیدن و هزار انتظارای دیگه .............

مردای شهر ما دوست دختر دارن باور کنید چند تاش میشناسم با اینکه بهترین زن دنیا رو دارن اما ........

دیروز یکی اومده بود اداره میگفت شوهرم مرده پسرم مرده دخترم ازدواج کرده شوهرش معتاده تو خونه مردم کار میکردم اما به خاطر اینکه سکته کردم دیگه نمیتونم  کار کنم ، نفت خریدم

پول ندارم بدم دخترم  شیشه تو دستش ترکیده باید ببرمش بیمارستان پول ندارم (بعضی از جاهای شهر ما  لوله کشی گاز نداره)

یکی انقدر داره که لقمه ها رو زود زود قورت میده یکی انقدر نداره ..........

تو شهر من پدر مرده  بچه هاش دارن مهریه نامداریه رو میدن

تو شهر من   یه دختر

  رو کشتن خودشم معلوم نیست چرا

تو شهر من مردی دو تا کلیه هاش از کار افتاده هیچ کاری نمیشه کرد

تو شهر من هزار بغض هست که از ترس آبرو ریخته نمیشه

 حالا خوبیای شهر من که با اینکه کمه اما واسه خودش عالمیه

تو شهر من از همه شهرا بیشتر شهید هست ، تو شهر من دو تا قبر شهید هست که وقتی میرم دلم  فقط  اونجا آروم میگیره

تو شهر من  مادرائی هستن که از شهید شدن فرزندشون ناراحت نیستن و هیچ گریه نکردن

تو شهر من یه رئیس هست  که به خاطر مردمش همه کار میکنه

تو شهر من چند تا قلب  پاک هست

تو شهر من یکی هست که باعث شده من دوباره ...........

تو این شهر به این بزرگی من فقط یه مامان ، یه بابا و یه آبجیه  کوچولو دارم

من تو این شهر فقط یه الهام دارم

 

من تو این شهر یه خدا دارم که ............

اینم شهر من ،اینم آدمای شهر من

اینم برای تو

سفارشی به خاطرت بدیام خوب میکنم 

 راستی یکی میخواست وبلاگم هک کنه انگاری بهش سفارشم کرده بودند اره مریض زیاده اما انگاری طرف یا بلد نبوده  یا به

قول خودش از وبلاگم خوشش اومده

(نیشخند) اما هیچ مهم نیست چون ارزش نداره یکی هست که مواظب  وبلاگمه تازه بهم گفته  

 از اینم بهترش میکنم این الناز دیگه تنها نیست و از خدا خیلی ممنونم خدایا همیشه مواظبش باش

راستی من از این نوشته خیلی خوشم میاد اونم تقدیم به همه که قلب پاک و مهربون دارن

زندگی مال تو ،مرگ مال من ،

خنده مال تو ،گریه مال من

شادی مال تو ،غصه مال من

همه چیز مال تو ،فقط  تو مال من

مـــــــال مــــــــن

صنما با عشق تو چه تدبیر کنم

Sana gena bir gon doldo harshey ban a oldi

(واسه تو یه روز تموم شد اما همه چی با من شد )

دلم نوشت امون بده

همین زیاد نوشتم ببخشید اما من خیلی خوشحالم واسم دعا کنید این خوشحالی رو از دست ندم

 

 

باکی ندارم ديگر
وقتی که
تکيه گاه امن پشت سرم
سايه ی استوار سينه ی توست...

 

 

 

پشت اين نقاب خنده
پشت اين نگاه شاد
چهره خموش زن ديگري است
زن ديگري كه سالهاي سال
در سكوت و انزواي محض
بي اميد بي اميد بي اميد زيسته
زن ديگري كه پشت اين نقاب خنده
هر زمان به هر بهانه
با تمام قلب خود گريسته
زن ديگري نشسته پشت اين نگاه شاد
زن ديگري كه روي شانه هاي خسته اش
كوهي از شكنجه هاي نارواست
زن خسته اي كه ديگان او
قصه گوي غصه هاي بي صداست
پشت اين نقاب خنده
بانگ تازيانه مي رسد به گوش
صبر
صبر
صبر
صبر
وز شيارهاي سرخ
خون تازه مي چكد هميشه
روي گونه هاي اين تكيده خموش
زن ديگر نشسته پشت اين نقاب خنده
با نگاه غوطه ور ميان اشك
با دل فشرده در ميان مشت
خنجري شكسته در ميان سينه
خنجري نشسته در ميان پشت
كاش مي شد اين نگاه غوطه ور ميان اشك را
بر جهان ديگري نثار كرد
كاش مي شد اين دل فشرده
بي بهاتر از تمام سكه هاي قلب را
زير آسمان ديگري قمار كرد
كاش مي شد از ميان اين ستارگان كور
سوي كهكشان ديگري فرار كرد
با كه گويم اين سخن كه درد دگيري است
از مصاف خود گريختن
وينهمه شرنگ گونه گونه را
مثل آب خوش به كام خويش ريختن
اي كرانه هاي جاودانه ناپديد
اين شكسته صبور را
در كجا پناه مي دهيد ؟
اي شما كه دل به گفته هاي من سپرده ايد
زن دیگري است
اين كه با شما به گفتگوست
زن ديگري كه شعرهاي من
بازتاب ناله هاي نارساي اوست

 

 

می گن این دنیا دیگه مثل قدیما نمیشه
دل این آدما زشته ، دیگه زیبا نمیشه
اون بالا زاغ داره ابرا رو چوب می زنه
اشک این ابرا زیاده ولی بارون نمیشه



راستی ازت ممنونم که اینجارو تو لدم گل بارون کرده بودی (بوس چشمک بای)

 

 

+ نوشته شده در  85/06/14ساعت 1  توسط النـــاز  |